آنها كه بقول آن مثل معروف دو پيراهن بيشتر كهنه كرده اند خوب بياد دارندشرايط همسايه مان تركيه را درسالهاي اوايل دهه پنجاه روزهايي را كه بايد براي رفتن به تركيه ويزا مي گرفتي و به روال امروز رفتن و آمدن آسان نبود.تا آن موقع در استانبول و حتي انكارا مي توانستي خيابانهاي خاكي پيدا كني و در عرصه خيابانها هنوزدرشكه از ناوگان حمل ونقل حذف نشده بود.كاري نداريم كه انقلاب شد و بعدش هم جنگ آمد خانمنان سوز و هزينه بر و طبعا الويت كشور شد و تا حواس ما پي استقامت و راندن دشمن و اين جانفشاني هاي صادقانه بود اين همسايه به سرعت مسير پيشرفت و توسعه را مي پيمود تا رسيديم به امروز كه حالا ايشان به قول ويزر بازرگاني مان توسعه يافته اند وما همچنين اندر خم برنامه هاي توسعه.
قصدم آمار دادن از احولات توليد و صنايع تركيه نيست و مقايسه خودمان با ايشان،همان كه بدانيم درحالي كه صادرات 18 ميلياردي را جشن مي گرفتيم مدتها بود ايشان از مرز 118 ميلياردكه گذشته بودند كفايت دارد.و آمارها فراوان است. آنچه بيشتر اين چند وقته چشم گير شده پيدا شدن ناگهاني 18.5 ميليارد طلاي ايراني در تركيه و شكر گذاري نخست وزير ايشان بابت اين نعمت الهي در تنگناي اقتصادي است! خاصه اينكه حمايت كامل از سياسيتهاي اتمي ايران دارند والبته وقتي رفت و آمد با تركيه به پاي نشست و برخاست با چاوزرسيده باشد و دوهفته يكبار سران دوكشور با هيئت هاي بزرگ تجاري ازهم بازديد كنند.چرا نبايدآقاي احمدي نژاد بگويند مناسبات دو كشور ممتاز است.منتظريم تا ايشان نيز در سفري به زيارت خاك پاي هشتمين اختر اسمان امامت نيز نايل شود.
در ميانه حياطي بزرگ حوضي بود با مجسمه و فوراره اي در ميانش كه نو نبود اما معلوم بود حسابي درنگهداريش دقت شده بود پاي شيرآب اين حوض بزرگ حوض كوچكتري براي پاشويه وجود داشت. باد سردي مي وزيد، توي ايوان بودم و خودم را در بالاپوشم محكم تر پيچاندم و دريادم لرزش فصل زمستان بود.درب زير زمين خانه آن حياط بزرگ باز شد خانم خانه امد نزديك همان حوض بزرگ،پاي ان حوض كوچك كه هردورا خالي از آب كرده بودند تا سرماي زمستان را تاب بياورد، مجمري دربغل داشت زمين گذاشت،شير آب را باز كرد و در ناباوري وبهت من آن ظرفها را شست و سپس دستهايش را هم تا آرنج آب كشيد و من همچنان در اين لحظه مات مانده بودم كه براي اهل اين خانه با اين همه مكنت اگر نپرسيم كه چرا خدمت كار ندارند، مگر حتي اوردن يك شير آب گرم برسر اين حوض قطبي چقدرخرج بر خواهد داشت؟
از ايوان پايين آمدم و قدم را درخيابان كهنه انداختم...سيگاري روشن كردم.يادم افتاد آقاي همين خانه چندي پيش ازاقساط وامهايي كه روزي گرفته بود هركدام را به تجارت خانه اي و يا پاساژي تبديل كرده بود ، چنان سوزان پيش من كارمند پيشه ناله و فغان كرده بود كه نتوانستم جلوي خودم را بگيريم وبي اختيار گفتم مي توانم ماشينم را بفروشم و به شما كمكي بكنم !..خنده ام گرفت از پيشنهادي كه داده بودم.يادم آمدمال براي آسايش عمراست نه عمر براي جمع كردن مال.ذهن ديوانه ام داشت مشغول مي شد باز كه شروع كند به بازي چوني و چرايي اين مال دوستي و خود دشمني .از چند سال پيش گفتند كه ظرف ملامين را براي خوردن غذا استفاده نكنيد، ديگر حتي در مغازه ها اين نوع ظرف پيدا نمي شود اما آن روز نهار را در آن خانه بزرگ ويلايي در ظرف ملامين خورديم كه خيلي دلم برايشان تنگ شده بود.اهل آن خانه مانند هر پا به سن گذاشته اي عارضه عمومي زانو درد را هر روز مزه مزه مي كند اما دريغ كه در اين خانه ارابابي حتي از نصب توالت فرنگي براي رحمت بر خودشان هم دريغ نموده بودند.برايم جالب يود هر كجا نگاه مي كردم مي ديدم كه اهل اين خانه با خود تا چه اندازه بي انصافند! چقدر بي ترحم به عمر خود ،روح را در عسرت چيزهايي كه ديگر روز مره زندگي شده است حسرت مي دهند.راستش دلم برايشان مي سوخت اما حقيقت اين است كه خود كرده را تدبير نيست..سيگارم تمام شده بود..پك اخري را با شهوتي عميق كشيدم...مثل آن بوسه اخر كه ترا تا ديدار بعدي گرم نگه ميدارد....با خودم فكر كردم،دارايي چنداني ندارم اما خدايا شكر كه مي توانم انچه در مي آروم را بخورم و لذت ببرم..
بیائید به پاس قدردانی هریک کتابی از او بخریم
ايسنا كد خبر 01727 - 8708
مصطفي مستور معتقد است: بهترين مجازات براي كسانيكه سرقت ادبي ميكنند، طرح مسأله و عريانسازي در مطبوعات است. اين داستاننويس و مترجم در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، متذكر شد: يك موضوع اين است كه در سرقت ادبي، بخشهايي از يك اثر را استفاده ميكنند و درواقع به تعبير علما، «تضمين» ميكنند، كه آن تكليفش مشخص است؛ اما كاري كه ميكنند، اين است كه بخشي از داستان را برميدارند و در اثرشان ميگنجانند و به نام نويسنده هم اشارهاي نميكنند، كه آن وقت نميتوان آن را اثبات كرد. او كه چندي پيش در گفتوگو با ايسنا به استفادهي بدون اجازه از آثارش در تئاتر، فيلم و اينترنت اعتراض كرده و آن را بيتوجهي به حقوق نويسنده و وهن نويسنده و فضاي فرهنگي دانسته بود، با اشارهي دوباره به اين موضوع گفت: نمايشنامهي «دويدن در ميدان تاريك مين» را چندي پيش در قم اجرا كردند، بدون اينكه با من يا ناشر صحبتي در اينباره داشته باشند؛ در حاليكه هميشه تأكيد داشتم اين نمايشنامه يا اجرا نشود و يا اگر اجرا ميشود، تحت شرايط خاص و زير نظارت خودم اجرا شود. اين نمايشنامه اجرا شد و هرچند نام مرا برده بودند؛ اما مسأله اين بود كه براي اجرا از من اجازه نگرفتند. مستور افزود: در كشور ما وقتي اثر نويسندهاي بدون اجازهي او استفاده ميشود، نميتوان كاري كرد؛ تنها ميتوان كساني را كه اين كار را ميكنند، به اصول حرفهييگري دعوت كرد. همچنين اگر نويسندهاي به شكل مستقيم، اسمي از خالق اثر نبرد، اعتراض كردن فايدهاي ندارد. وي در پايان متذكر شد: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز ميتواند در اينكه از اثر نويسندهاي بدون اجازهي او استفاده نشود، مؤثر باشد. چگونه است وقتي براي متن، جزييات كوچكش را تأييد ميكنند، وقتي اثر اجرا ميشود، نميتوانند نامهاي بدهند و مجوز آن را ببينند؟
ايسنا كد خبر 08745-8708
پس از ترجمهي «روي ماه خداوند را ببوس» مصطفي مستور، ديگر آثار اين داستاننويس به عربي ترجمه ميشوند. به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «روي ماه خداوند را ببوس» قرار بود پيش از اين، توسط احمد عاطف به عربي ترجمه شود، كه اين امر اتفاق نيافتاد؛ اما به تازگي، مركز ملي ترجمهي مصر اين اثر را به عربي ترجمه كرده است، كه به زودي در كشورهاي عربي منتشر خواهد شد. آثار ديگر اين نويسنده كه توسط اين مركز منتشر ميشوند، عبارتاند از: «چند روايت معتبر»، «دويدن در ميدان تاريك مين»، «حكايت عشقي بيقاف، بيشين، بينقطه» و «عشق در پيادهرو». اين كتابها به تدريج از سوي مركز يادشده به عربي ترجمه و در كشورهاي عربي منتشر ميشوند. از سوي ديگر، مجموعهي «حكايت عشقي بيشين بيقاف» شامل 12 داستان كوتاه از اين نويسنده كه از چهار مجموعهي داستان او گزينش شده است، چندي پيش توسط ارطغرل ارتكين به تركي استانبولي ترجمه و در تركيه منتشر شد. ارتكين ترجمهي رمان «استخوان خوك و دستهاي جذامي» مستور را نيز به پايان رسانده است و به زودي آنرا منتشر خواهد كرد. اين مترجم پس از اين هم تمام داستانهاي كوتاه مستور را به تدريج به چاپ خواهد رساند. همچنين ترجمهي ايتاليايي آثار اين داستاننويس توسط بيانكا ماريا فليپيني كه دكتري ادبيات فارسي از دانشگاه شرقشناسي ناپل دارد، از بهمنماه سال گذشته شروع شده است.
ايسنا كد خبر ۰۰۴۹۴-8712
چهارمين جلسه از سلسله نشستهاي نقد كتاب در شيراز به بررسي آثار مصطفي مستور اختصاص يافت.
مستور بر لزوم برقراري ارتباط بين نويسنده و خواننده تأکيد کرد و گفت: به عقيده من، نوشتن داستاني كه مخاطب نتواند بفهمد و ديالوگ دوطرفه بين مخاطب و نويسنده ابتر بماند، اصولاً كار غيراخلاقي است در عين حال، همانطور كه اشاره كردم، من هرگز باب دل خواننده نمينويسم؛ از چيزهايي مينويسم كه بفهمم و با آنها زندگي كنم و در اين مورد هيچگاه به او دروغ نميگويم. مجموعه داستان هاي «من داناي کل هستم» و داستان بلند «استخوان خوک و دستهاي جذامي» شايد بهترين آثار داستاني مستور باشند؛ سادات شريفي پررنگترين بنمايهي داستانهاي مستور را عشق دانست و گفت: تقريباً در اکثر داستانها، نشانهاي از يک رابطه عاشقانه ديده ميشود؛ اما وجه بارز اين بنمايه در آثار مستور اين است که عشاق داستانهاي او به وصال جسماني نميرسند. از ديد اين قهرمانان، مطابق با ايدهاي کهن، «عشق با وصال جسماني فروکش ميکند»؛ از اينرو قهرمان، پيش از وصال جسماني به رابطه خاتمه ميدهد، كه از منظر بيروني ميتوانيم اين بنمايه را «عشق ناتمام» يا «عشق بيسرانجام» بناميم. اين منتقد نگاه آميخته با تقدس و تحسين نسبت به زن را از ديگر ويژگيهاي آثار مستور دانست و با اشاره به تقديمنامه ابتدايي كتاب «حکايت عشقي...» گفت: از نظر اين نويسنده، همچنان كه در بسياري از آثارش ميبينيم، زنان سمت روشن، معصوم و معنادار زندگي هستند.
مصطفي مستور دو كتاب داستاني تازهاش را به چاپ سپرد. اين نويسنده كه پيشتر گفته بود، فعلا قصد انتشار كتابهاي جديدش را ندارد، در گفتوگو با خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، از به چاپ سپردن رمان كوتاه «من گنجشك نيستم» و مجموعهي داستان «تهران در بعدازظهر» خبر داد. مستور از رمان كمحجم «من گنجشك نيستم» كه آن را به نشر مركز سپرده است، به عنوان داستاني ياد كرد كه حرفهاي ناتمام شخصيتهايش در داستانهاي پيشين اينجا كاملتر ميشود. او همچنين گفت، مجموعهي داستان كوتاهش را با نام «تهران در بعدازظهر» با شش داستان كوتاه به نشر چشمه داده است، كه نام داستانهاي آن عبارت است از: «چند روايت معتبر دربارهي بهشت»، «چند روايت معتبر دربارهي دوزخ»، «چند روايت معتبر دربارهي برزخ»، «هياهو در شيب بعدازظهر»، «تهران در بعدازظهر» و «چند مسألهي ساده». مستور عنوان كرد: در اين شرايط و به دلايلي كه هست، تصميم به انتشار اثري نداشتم؛ اما در برابر ابراز علاقهي مخاطبان و خواست آنها، تصميم گرفتم به محبت و لطفشان پاسخ دهم و دو اثرم را به چاپ سپردم. او متذكر شد: دو اثري را كه به ناشر سپردهام، سه، چهار سال پيش به نگارش درآوردهام. انتخاب بنده به عنوان نويسندهي برگزيدهي خوانندگان از سوي جوانان تهراني مرا بر آن داشت تا به احترام مخاطبانم، آثارم را به چاپ برسانم.

مصطفي مستور از نامزدي دومين دورهي جايزهي ادبي جلال آل احمد و بيستوهفتمين دورهي جايزهي كتاب سال كنارهگيري كرد. اين داستاننويس در يادداشتي كه در اختيار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گذاشته، آورده است: از طريق نشر مركز، ناشر كتاب «من گنجشك نيستم»، خبردار شدم كه اين كتاب به مرحلهي دوم داوري دومين دورهي جايزهي ادبي جلال آل احمد و بيستوهفتمين دورهي جايزهي كتاب سال راه يافته است. ضمن سپاس از داوراني كه اين اثر را شايستهي حضور در اين مرحله دانستهاند، يادآور ميشوم كه به دليل تأثرات شديد روحي ناشي از رويدادهاي اخير، تمايلي به شركت دادن كتابم در اينگونه جوايز رسمي ندارم.
از بین جایزهای نویل هرسال به نظر من دو جایزه جایگاه ویژه دارد.یکی نوبل صلح و دیگری نویل ادبیات . دلیلم نیز این است که اثرکارها ویا زحماتی که برای قدرانی و باشایستگی این دو جایزه به آن تعلق گرفته است. بسیار سریع و همچنین بسیاروسیع و در اختیارعموم مردم جهان قرار می گیرد.از این میان باز در باره جایزه صلح نوبل سخن بسیار می رود که تقربیا می شود گفت همه در جریان نسبتا دقیق اعطای این جایزه قرار می گیرند چه دریافت کننده این جایزه خانمی از یک کشور جهان سوم باشد یا اینکه ریس جمهوری یک ابر قدرت جهانی.اما نویل ادبیات برای خبر نگاران و شبکه های تلویزیونی کمتر نان و آب است و طبیعی است که مشمول این همه تبلغات نمی شود. امسال نوبل ادبی را خانم "هرتا مولر" نویسنده اصالتا آلمانی اما زاده رمانی دریافت کرد.بنیاد نوبل در باره او گفت : توانسته ست با تمرکز نظم و صراحت نثر زندگی افراد محروم را تصویر کند.

هرتا مولر دختر یک افسر پیشین المان نازی است که در سال ۱۹۵۳ در شهرک المانی نشین به نام نيتز كيدو رف-Nitzkydorf - در كشور روماني بدنيا امد.موضوع كتابهاي هرتامولر به گذشته پر فراز و نشيب خودش باز مي گردد و حال و هواي رئاليست دارد.جزیی نگری ونثر شاعرانه آثارخانم مولر مورد ستایش بسیاری از منتقدان قرار گرفته است. او در دوران اختناق نيكلاي چائوشسكو- كه سفري هم به ايران داشت -در روماني به كار ترجمه دريك شركت مهندسي بود او به هر دو زبان الماني و رمانيايي تسلط دارداما به خاطر سر پيچي از همكاري با دستگاه جاسوسي رژيم رماني- به نام سكوريتاته -در سال ۱۹۷۹ از كار بر كنار شد.و او نا چارا به تدريس زبان الماني پرداخت .تا اينكه فشار دولت كمو نيستي رماني نهايتا او را وادار كرد تا درسال ۱۹۸۷ به همراه شوهرش رماني را به سمت المان شرقي ترك نمايد.اين ناكامي هرتا مولر را منزوي نمود اما سرانجام چون داستان توفيق اجباري ازاو نويسنده اي زبر دست ساخت.اما كتابهايش كه غالبا محتوي ضد استبداد و عليه رژيم بود يا منتشر نميشد و يا به تيغ سانسور گرفتار مي آمد.اگر چه المان شرقي انروز بخشي از ارودگاه پنهاور سرخ بود اما از هرتا مولر بعنوان يك الماني تبار استقبال شد.اوتوانست به تدريس در دانشگاه بپردازد ونوشت كتابهاي بيشتري را به رشته تحرير درآورد.كتاب " گوجه هاي سبز" از ترجمه هاي فارسي نوشته هاي هرتا مولر در آن دوره است.
پس از شكست المان در جنك جهاني دوم مادر او به مدت پنج سال به يك اردوگاه كار سخت در اوكراين تبعيد شد. هرتا تجربيات تلخ الماني تباران رمانيایی تبعيدي در اتحاد شوري را در داستان اخير خود به نام Atemschaukel كه شايد بتوان انرا "نفسهاي بريده " ترجمه نمود اورده است.اين اثر از نظر متبوعات المان بيادماندني ترين كتاب پاييز ۲۰۰۹ لقب گرفت.پيتر انگ لوند دبير آكادمي نوبل مي گويد كه حتي مولر اگر داستان اخيرش را ننوشته بود بازهم مستحق دريافت نوبل بود به گفته او "كتاب "نفسهاي بريده " به راستي تكان دهنده است و مولر در اين كتاب با مهارتي خيره كننده ماجراهايي را تعريف مي كند كه هرگز تجربه شخصي خودش نبوده است.با خواندن کتابهای هرتا مولر افزون بردرک فضای یک دیکتاتوری می توان معنای اقلیت بودن را دریافت و تسلط فوق العاده بر زبان واعجاز کلام را از توانایی های این نویسنده است"
هرتا مولر دوزادهمین زنی است که حایزه نوبل دریافت کرده و در کنارهاینریش بل و گونتر گراس سومین المانی زباین است که این جایزه با ارزش را بدست اورده است.

سالهاست وقتي نام آموزش و پرورش مي ايد ياد كمي بودجه و مدارس شلوغ با بخاريهاي نفتي و کودکان سوخته و قهرمانان فراموش شده مي افتيم.ياد كساني كه مزدشان كفاف زندگيشان را نمي دهد،آنها که باید به کودکان عشق بورزند اما در فراهم کردن نیاز های کودکان خود عاجزند. اكثرا دوشغله اند.یاد آنها که اشک سرازیر می شود تا بخواهم داستان سوختن و ساختنشان را بگویم . از این داستان پر آب چشم زود بگذریم .امسال شاخصه ديگري نيز اين قشر موثر اما متاثر را نشانه رفته است و آن نداشتن وزير آموزش و پرورش است كه بشكل نمادين اين خانواده عيال وار را يتيم گذاشته است و خبري هم نيست كه به اين زودي ها چه كسي قرار است مسوليت اين وزارت خانه حساس را برعهده بگيرد.
امروز سيزدهم شهريور برابر پنجم اكتبر روز جهاني معلم بود.اين روز به پيشنهاد يونسكو براي بزرگداشت و از هم مهمتر ديدن مشكلات معلمان به همین نام ناميده شده است.هدف اين بودكه نه تنها در اين روز از نقش معلمان در آموزش و ارتقا فرهنگي جامعه تجليل شود بلكه تاکيد شود كه كيفيت اموزش قطعا با كيفيت كار و زندگي معلمان درارتباط است.اگرچه این روزاز طرف ايران به رسميت شناخته شده است امادر سكوت كا مل بر گذار شد.اجازه هيچ تجمعی داده نشد كه البته اين روزها دليلش كاملا مشخص است.بر خلاف سالهاي كذشته والبته بر خلاف همه كشوري هاي جهان كه دراين روز براي هدف هاي ذكر شده فوق برنامه ريزي نموده و مراسم گوناگوني را برگزار مي كنند.در كشور ما نه برای اولین با و نه برای بار آخر باز هم مناسبي عزيز از دست رفت.
در كشور ما دو سازمان رسمي و مجوز دار مربوط به امور معلمان وجود دارد يكي كانون صنفي و ديگري سازمان معلمان.اين دو كانون مستقل رسما اجازه فعاليت در اين زمينه را دارند اما امسال موفقيتي نصيبشان نشد. البته از اجتماع سال گذشته نيز خاطره خوبي در خاطر نداشتند اما بهر حال حداقل اجازه برگزاري اجتماعي و اهداي گلي به پيش كسوتان داده مي شد كه امسال ان هم دريغ شد .ظريفي مي گفت شايد دليلش اين بود كه وزير اين معلمان هنوز تعين نشده تا درحقشان پدري يا شايد مادري نمايد!
پاورقی: والا بخدا خسته شدیم اینقدر که دراین وب لاگ از حسرت و دریغ نوشتیم
تاريخ درسهايي بزرگ ارايه مي دهد درك اينكه در كجا ايستاده ايم ودانستن اينكه چگونه به اينجارسيده ايم بدون دانستن تاريخ شدني نيست .اينكه اشتباهات گذشته گان ما رانسل بعديمان تكرار نكنند حاصل نمي شود الا به اينكه توجه ويژه به تاريخ داشته باشيم البته فقط اين نيست كه كتاب تاريخي بيشتري بخوانيم و بلكه شرط اصلي موفقيت در اين است كه بتوانيم كه كتاب تاريخي و تحليلي بيشتري در اين زمينه نيز بنويسيم . در اين جا ،مانند خيلي از موضوعات ديگر باز بايد همان لغت مشهور را با افسوس بكار برد كه، متاسفانه كشور و ملت ما در اين باره يعني توليد و انتشار مكتوبات بسيار ضعيف است. و بقول يكي از اساتيد* ايرانيان از كهكشان كوتنبرگ پريدند و هيچگاه نوشتن حتي در حد يك دفتر چه خاطرات در وجود ايشان نهادينه نشد.اما اين همه ايا بخاطر اب و هواي ايران بوده است؟ ايا علتي ژنتيكي دارد؟ من اينگونه فكر نمي كنم و نقش دولتها را در عدم شكل گيري خصلت نوشتن و نهايتا منتشر كردن در ميان ملت را بسيار اساسي تر از هر موضوع ديگري مي دانم.بگذاريد اين بحث را باذكر يك خاطره مكتوب و موثق ادامه بدهم، يک بارناصرالدين شاه در جواب اعتمادالسلطنه، وزير انطباعات، که زبان به تحسين دارالفنون گشود و گفت در زمان فتحعلیشاه يکی نبود نامه ناپلئون به شاه را ترجمه کند و حالا چهار پنج هزار نفر فرانسه دان در تهران هستند، اظهار داشت:
"آن وقت بهتر از حالا بود. هنوز چشم و گوش مردم اين طور باز نشده بود."
گاهي فكر مي كنم هرچه مي خواستم من بگويم را اين جمله به يك ضربه تمام كرده. جان كلام و اصلي ترين نگراني دولتيان از نوشتن و دانستن وانتشار را همين جا عريان نمايش داده است ، ترس ازبروز ديگر انديشي!
قطعا هر چه مردم بيشتر مانند حكمرانان جامعه بيانديشند و هرچه از ايشان كمتر بدانند اداره و رفع و رجوع مسايل ان جامعه و ملت اسان تر و همچنين مجال پذيرش براي توجيهات و دلايل صاحبان قدرت نيزبيشتراست. وقتي مردم درافكار خود طفيلي تزريقات فكري جهت يافته و طبقه بندي شده حاكمان باشند. افسار قدرت هيچگاه از دست بدرنخواهد رفت .هم اين موضع را در خانوادهها نيز مي بينم كه بسيارند كه از بزرگ شدن بچه هها و ديدن اينكه آنها داراي عقايد متفاوتند و ديگر مانند دوران كودكي به راحتي نصايح و حتي دستوران پدران و مادرنشان را نمي پذيرند ،مشوش و در عذابند.پس در مقابه با اين تحول به سمت ديگر انديشي و نو باشي صاحبان قدرت كاهلي بسيار در امر تسري اين فرهنگ جديد كه بر نوشتن دانسته ها و انتشارآن و خواندن نوشتهاي ديگرگونه است روا نمودند.بي لطفي ها كردند بر همه اركان اين حركت از تشكيل مدارس جديد گرفته تا انتشار روزنامه ها. اما چيزي در تاريخ هست ومن ان را درهمه انچه خواندام، ديده ام اينكه نمي توان هيچ شيوه ايزولاسيون فرهنگي پيدا كرد..بالاخره افكار جديد ،سوار برمركب ايثار و جان فرسايي افرادي اگرچه انگشت شمار،سرميرسند باهمه كم لطفي ها كساني مي آيند حتي اگر بدون سواد و فقط با شوق نوشتن و آهسته آهسته اين شور را نمي توان ديگر با توصيه و نصيحت مهاركرد پس بايد تا تحميل قدرت ، ارعاب و سانسور آن را به اختيار خود درآروند مجاريش را ببندند و در دود وغبار انچه خود در فضا مي افشانند خفه اش كنند.واين شروع تقابلي است كه در هيچ جاي جهان به نفع حاكمان پيش نرفته است و جالبتر اين است كه هستندهنوز كه از اين تجربه ها حتي اگر متعلق به خودشان باشد نيز، درس نمي گيرند ودر تلاشي تن فرسا سعي در قطع هر سرشاخه نوي مي كنند.
محاكمه اينترنت در دادگاه چهارم مر بوط به آشوبهاي خياباني پس از انتخابات ايران به نظر من اشتباهي از همين دست بود.در اين دادگاه كه به دادگاه اينترنت معروف شد نه موضوع واقع شدن وقايعي كه كشور را ناراضي مي نمود محكوم نشده بلكه بستر نشر اخبار و اطلاعات ازواقعيات مورد مذمت و تقبيح قرار گرفت.با اين حساب حداقلش اين است كه بايد به اين سوال پاسخ گفت اگر وقايعي خوشايند اتفاق افتاده بود ايا بازهم ايتنر نت را در انتشار ان مقصر مي دانستيم؟ قطعا محمل نمي تواند مقصر باشد در عهد عتيق هم اگر سوار بد خبر را مي كشتند اسبش را نمي كشتند.مطابق آنچه بارها ديده ام بجاي اينكه به ريشه اتفاقات بپردازيم باز بايك نشانه گيري اشتباه، اول مي رويم سراغ بستر نشر اطلاعات واين يعني حركت درتاريكي. در حالي كه ميتوانيم با باز تر نمودن و آسان نمودن فضاي انتشارت فردي و سازماني جامعه را به سمتي ببريم كه در واقع تقابل افكار متفاوت اولا به شكل مدني و در قالبهاي بحث و مقاله ايجاد شود در ثاني در فضايي امن و بدون بروز برخي تندروي ها هر خواننده اي بتواند با استفاده از عقل و منطق خود سره از ناسره را تشخيص بدهد. ايا بجاي اين همه آسيبي كه به جامعه واردشدچه به لحاظ انچه بر مردم ومظلومان اين واقعه رفت يا اين ركود اقتصادي و بسياري ديگر تاخيرها كه در امور ناشي شد بهتر نبود از ابتدادر فضايي مبتني بر عناصر فرهنگي به اين اختلاف مي پرداختند و دامن از اين مناقشه مي كشيدند. افسوس كه در اين ديار سالهاست هيچ كس به ديگري گوش نمي دهد.آي ادمها....
*استاد مهدي محسنيان نويسنده كتاب«ايران در چهار كهكشان ارتباطي» انتشارات سروش
زمزمه كنان باد پاييزي
از ميان شاخه هاي درختان خسته مي گذرد..
با آن زمزمه انقدر اهسته كه نمي توان بدرستي شنيدش
و من اسير اين وسوسه كه باد سرد پاييزدي درگوششان کدام ترانه را می خواند ؟
كه از آن نوا آنها برگ مي ريزند و برهنه مي شوند.
روزهاي عمرم كه كه زود به شب می نشیند
پاييزاني كه شبهايش از صداي هجرت پرستو ها هيچگاه كاملا تاريك نيست.
سراغ ماه را مي گيرم كه سالهاست معشوق من شده ..
انگار خدايان با سر انگشت نقره اي شان بر پوست كشيده شب مي فشارند..
من، گالیلئو گالیله، فرزند وینچنزو گالیله اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و دربرابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند یاد میکنم که همواره به جمله جمله این کتاب اعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت. اعلام میکنم که نظر من در مورد اینکه خورشید ثابت است و زمین به دور آن می چرخد، یک تفکر باطل، نادرست و گمراه کننده بود که نمیبایست در هیچ جا،تدریس شود، مورد بحث قرار گرفته یا مورد استناد قرار گیرد.واقعیت مشخص و روشن این است که زمین مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسی میداند و هرروز میبیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند که به دور زمین می چرخند میخواهم در برابرشما اعلام کنم که نور حقیقت در دل من راه یافته و به خوبی درک کردم که آنچه گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشیمانم و هر محکومیت و جزایی که برای من تعیین شود با خوشحالی پذیرا خواهم شد وامیدوارم به سزای خود در گمراهی بخش زیادی از جامعه برسم. در صورتی که از هر یک از موارد فوق تخطی کرده و به تفکر نادرست خویش بازگردم، مسئولیت و تبعات این خطای نابخشودنی را به طور کامل میپذیرم.من برای اینکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چیز را از قبل روی این برگه نوشته وبرای شما خواندم و اعلام میکنم که این برگه، رسم الخط خود من و ذهنیات و اعتقادات شخصی من بوده و بدون هرگونه تأثیری از بیرون، نگاشته شده است
براین باورم اگر كسي بتواند با همان اسلوب و نبوغي كه احمد شاملو، شاعر فقيدبلند آوازه، لغات را مي ديد نواها و نت ها را ببيند حتما به محسن نامجو تبديل مي شود.اين خوانده سي و حهار ساله تربت جامي علاوه بر نبوغ خود درتر كيب و ارايه سبكهاي متفاوت موسيقي از محلي تربت جام و سبك مقامي تا راك و بلوز خمير مايه ديكري نيز دارد كه مثال زدنيست و ان شجاعت او در ارايه كارهاي جديد است. در يك ترانه او از اشعار سه يا چهار شاعر استفاده مي كند هم كلام محلي دارد هم شعر وزين سنتي و هم اشعار سپيد . میگوید: «تلفیق از نظر من اپیدمی زمانهاست. تلفیق موسیقیایی دو شکل دارد، یکی تلفیق ابزار است، مثلاً قرار دادن گیتار در برابر سه تار که چیز جدیدی نیست؛ و دیگری تلفیق گام که تا به حال کمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده، مثلاً کافیست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم.» اين نابغه جوان كه نيويورك تايمز اورا باب ديلون ايران لقب داده است، هرگز نامش در ليست هاي امروزي نابغه ها ي كشورمان درج نشده است. برخي مواقع بيان واقعات اطراف را با اشعاري مي گويد كه لحظه اول هر شنوند صاحب ذوقي را در جاي خود ميخ كوب مي كند.شعري از زبان سك يا سيم باند تشريح احساس تشنه يك پك سيگار !اما پشت همه اين تمثيلها روح سركشي است كه چار جوبهاي جاري نمي توانست اورا در خود زمين گير نمايد.

زاويه ديگر برداشت فلسفي و اجتماعي اوست در ترانه هايش هر كدام را مي شنوي با خود مي گويي اين همان است آن حس غريبي است كه هميشه ويا بارها با من بوده.درد عشق را كه كشيده است هيچ به نظرم ديگر نسبت به اين آفت آرامش مصونيت يافته است يادم هست ترانه اي كه سوزناك مي گفت :
مرهم بدست وما را مجروح مي گذاري.
نامجو معتقد به وحدت وجود است واين خمير مايه فكر تلاش او در اين رويكر موسيقايي را توجيه مي كند. کتاب سخنگوی کیمیاگر از نتايج اين نگاه محسن نامجو است. نامجو در این اثر کوشیده تا یکی از درونمایههای اصلی کتاب را که «وحدت وجود» است در سرتاسر اجرایش نمایش دهد و روایت مخصوص خود را از کیمیاگر کوئلیو ارائه کند. نامجو نقش بیش از سی شخصیت کیمیاکر را بهصورت نمایشی اجرا کرده و نزدیک به شصت دقیقه نیز موسیقی اصیل برای آن ساخته.
دامنه كلامش بگستردگي همه طبقات اجتماعيست هم آنها كه نوين اند و هم انها كه اهل سيره قديمند.از اهنگ كوچه و بازار مي شنويد تا تركيب موسيقي مقامي و تحرير هايش با سبك هاي غربي بلوز.نگاهي دقيق داردبه سرچشمه ها و اين ظرافت درك اوست كه قدرت ايجاد اين تركيب ها و تلفيق ها را در دست قرار داده است.جاي هر سازي در موزيك اوباز است و هركدام بجاي خود آن نت سرگشته را مي نوازند خواه اين ساز تبلور سازند دلسوخته ايراني باشد ياكارخانه پيشرفته در ديار چشم بادامي ها!
محسن كه امرزه اگر ببيني خواهی یافت از غم روزگارخيلي زود موهايش سفيد شده است اين روزها در ونيز است وآخرین افتخاري که براي ايرانيان آفریده است آنكه در جشن واره اي بزرك وموجه برنامه اجراي زنده موسيقي داشته باشد.و البته هيچ عجيب نيست كه او نيز مانند ديگر سرآمدان كشورمان بدلايل ساده اي مجبور شده است جلای وطن کند و غم غربت را به سينه بكشد.چه به سادگی آدمی می توانددر خانه خود جايي براي خود نبيند.بايد ديگر عادت كنيم زيرا با این روال بی بخشایش زوزگاربی بخشش این اخرين بار و او نيز آخرین نفر نخواهد بود.
ترانه هاي امروز او كه به شدت به مسايل اجتماعي روزايران پرداخته و عجين شده است مرهم بخش همه كساني است كه بقول شاملو نمي دانند ان افسرده نسوختني در دلشان را چگونه بگوبند.اگر چه در سال 86 البوم مجاز او بنام ترنج در ايران منتشر شد وبا عطاران در ساخت موزيك سريال ترش و شيرين همكاري كرد.اما من فكر مي كنم با سو تفاهي كه اين اواخر در حق اوشد- برغم اينكه او حتي عذر خواهي هم كرده بود- ودر نتيجه ي فضاي ايجاد شده و با نبوغي كه او دارد ،قطعا نامجو مي رود تا مانند ويكتور خارابه ترانه سراي ايراني سمبل اعتراض و احترام به انسانيت تبديل شود.آه كه سنگینی در سينه ام هست بايد اين گفتار تمام كنم زيرا كه طاقتي نمانده است .ای كاش مي شد حداقل درباره اين گونه افراد در كشورمان استثناعاتي قايل شويم و اين سنت نخبه كشي را بخاک بسپاریم
اي كاش باز ميتوانستم اورا در خيابان انقلاب خودمان در آغوش بگيرم.
اي كاش ...
عيد سعيد فطر مبارك